۲۶ مرداد ۱۴۰۵، ۹:۳۷

تنگه هرمز؛ گلوگاه حیاتی انرژی و آزمون تاب‌آوری اقتصاد جهان

تنگه هرمز؛ گلوگاه حیاتی انرژی و آزمون تاب‌آوری اقتصاد جهان

بحران هرمز فراتر از انرژی، با نااطمینانی و افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل، تورم جهانی را با شوکی ساختاری مواجه کرده است.

یادداشت مهمان؛ امیرعلی ابراهیمی کارشناس سیاسی تنگه هرمز بار دیگر نشان داده است که چرا یکی از حساس‌ترین نقاط اقتصاد جهانی است. آنچه در این آبراه می‌گذرد، دیگر صرفاً بخشی از یک درگیری نظامی در خاورمیانه نیست؛ بلکه مستقیماً با امنیت انرژی، هزینه زندگی، تورم و حتی چشم‌انداز رشد اقتصاد جهانی ارتباط پیدا کرده است.

بحران فعلی یک تفاوت مهم با بسیاری از بحران‌های گذشته دارد. این بار مسئله فقط افزایش احتمال بسته‌شدن هرمز نیست؛ خودِ نااطمینانی درباره امکان عبور امن کشتی‌ها به یک عامل اقتصادی تبدیل شده است. وقتی یک نفتکش یا کشتی حامل LNG نمی‌داند آیا می‌تواند با امنیت از منطقه عبور کند، تصمیم شرکت‌ها تغییر می‌کند، بیمه گران‌تر می‌شود، مسیرها تغییر می‌کنند و هزینه‌ای که ابتدا در بازار انرژی ایجاد شده، به تدریج به سایر بخش‌های اقتصاد منتقل می‌شود.

این همان چیزی است که «شوک هرمز» را خطرناک می‌کند: بحران از یک نقطه جغرافیایی آغاز می‌شود، اما آثار آن می‌تواند بسیار فراتر از خلیج فارس گسترش پیدا کند.

اهمیت تنگه هرمز فقط به حجم نفت و گازی که از آن عبور می‌کند محدود نیست. اهمیت اصلی آن در این است که بخش بزرگی از تولیدکنندگان بزرگ انرژی جهان به همین مسیر وابسته‌اند.

ممکن است برخی کشورها بخشی از صادرات خود را از طریق خطوط لوله یا مسیرهای دیگر منتقل کنند، اما ظرفیت این مسیرها برای جایگزین کردن کامل هرمز کافی نیست. به همین دلیل، حتی اگر تنگه به‌طور رسمی بسته نشود، کاهش تردد کشتی‌ها می‌تواند همان اثر اقتصادی یک اختلال جدی را ایجاد کند.

بازار انرژی بیش از هر چیز به «اطمینان از عرضه» نیاز دارد. وقتی این اطمینان از بین می‌رود، قیمت‌ها فقط بر اساس میزان واقعی کمبود تعیین نمی‌شوند؛ بلکه هزینه ترس از کمبود آینده نیز وارد قیمت می‌شود.

به همین دلیل ممکن است بازار حتی پیش از آنکه کمبود فیزیکی گسترده‌ای رخ دهد، واکنش شدیدی نشان دهد.

نخستین واکنش طبیعی بازار، توجه به قیمت نفت است. اما اثر اقتصادی بحران هرمز بسیار فراتر از نفت است.

انرژی در مرکز زنجیره تولید قرار دارد. افزایش هزینه سوخت، حمل‌ونقل دریایی را گران می‌کند؛ حمل‌ونقل گران‌تر، هزینه واردات و صادرات را بالا می‌برد؛ تولیدکنندگان برای جبران هزینه‌ها قیمت محصولات خود را افزایش می‌دهند و در نهایت فشار به مصرف‌کننده منتقل می‌شود.

به همین دلیل، یک بحران انرژی می‌تواند بدون آنکه اقتصاد جهان را مستقیماً وارد رکود کند، تورم را دوباره سرسخت کند.

بازار گاز جایی که آسیب‌پذیری بیشتر دیده می‌شود

بازار گاز طبیعی مایع حتی از نفت نیز در برابر اختلال هرمز آسیب‌پذیرتر است.

قطر یکی از ستون‌های اصلی بازار جهانی LNG است و بخش مهمی از صادرات آن باید از مسیر خلیج فارس عبور کند. در نتیجه، ناامنی در هرمز تنها مسئله‌ای برای تولیدکنندگان منطقه نیست؛ مصرف‌کنندگان آسیایی و اروپایی نیز در برابر آن آسیب‌پذیرند.

در چنین شرایطی رقابت برای محموله‌های LNG افزایش پیدا می‌کند. کشورهای مصرف‌کننده مجبور می‌شوند به دنبال عرضه‌کنندگان جایگزین بروند و ممکن است برای تأمین انرژی مورد نیاز خود هزینه بیشتری بپردازند.

از این منظر، بحران هرمز می‌تواند یک تغییر مهم در بازار انرژی ایجاد کند: بازار دیگر فقط به دنبال ارزان‌ترین منبع انرژی نیست؛ به دنبال امن‌ترین منبع نیز هست.

این تغییر می‌تواند در بلندمدت تصمیم‌های سرمایه‌گذاری کشورها را تغییر دهد و وابستگی به یک منطقه یا یک مسیر خاص را کاهش دهد.

هزینه‌ای که روی دریا شکل می‌گیرد

یکی از ابعاد کمتر دیده‌شده بحران، هزینه‌ای است که در صنعت کشتیرانی ایجاد می‌شود.

وقتی امنیت یک مسیر کاهش پیدا می‌کند، شرکت‌ها ناچار می‌شوند میان دو گزینه دشوار انتخاب کنند: پذیرش ریسک عبور یا انتخاب مسیرهای طولانی‌تر.

مسیر جایگزین معمولاً به معنای زمان بیشتر، مصرف سوخت بیشتر، هزینه بالاتر و نیاز به پوشش بیمه‌ای گران‌تر است. در نتیجه، حتی کالاهایی که هیچ ارتباط مستقیمی با نفت خلیج فارس ندارند، می‌توانند از بحران تأثیر بگیرند.

این همان اثر دومینویی بحران است. کالا لازم نیست از خلیج فارس عبور کرده باشد تا از بحران هرمز آسیب ببیند؛ کافی است بخشی از زنجیره تأمین آن به حمل‌ونقل دریایی وابسته باشد.

چرا بازار هنوز فرو نریخته است؟

با وجود همه این ریسک‌ها، اقتصاد جهانی تاکنون توانسته بخشی از شوک را جذب کند.

افزایش تولید در برخی مناطق خارج از خلیج فارس، استفاده از ذخایر نفتی، تغییر مسیر تجارت و کاهش مصرف در واکنش به قیمت‌های بالاتر، بخشی از فشار را خنثی کرده است.

اما این ابزارها بیشتر شبیه ضربه‌گیر هستند تا راه‌حل دائمی.
ذخایر را نمی‌توان برای همیشه مصرف کرد و مسیرهای جایگزین نیز ظرفیت محدودی دارند. اگر اختلال برای مدت طولانی ادامه پیدا کند، مسئله از «مدیریت یک شوک» به «سازگاری با یک وضعیت جدید» تبدیل خواهد شد.

در آن مرحله، بازار دیگر نمی‌پرسد چه زمانی قیمت نفت پایین می‌آید؛ بلکه می‌پرسد جهان چگونه باید خود را با انرژی گران‌تر و تجارت پرریسک‌تر تطبیق دهد.

سایه هرمز بر اروپا و آسیا

بحران هرمز همچنین تفاوت موقعیت اقتصادهای بزرگ جهان را آشکار کرده است.

اروپا و آسیا به نسبت سایر مناطق وابستگی بیشتری به واردات انرژی دارند و در صورت اختلال طولانی‌مدت، باید برای منابع جایگزین رقابت کنند.

این مسئله می‌تواند نظم جدیدی در بازار انرژی ایجاد کند. کشورهایی که قراردادهای بلندمدت، ذخایر بیشتر و زیرساخت واردات متنوع‌تری دارند، موقعیت بهتری خواهند داشت؛ در مقابل، اقتصادهایی که به واردات لحظه‌ای وابسته‌اند، بیشتر تحت فشار قرار می‌گیرند.

بنابراین، بحران هرمز می‌تواند به همان اندازه که یک بحران انرژی است، آزمونی برای تاب‌آوری اقتصادی کشورها باشد.

مسئله اصلی، طول بحران است

بازار جهانی می‌تواند یک شوک کوتاه‌مدت را تحمل کند. مشکل زمانی آغاز می‌شود که بازار نتواند زمان پایان بحران را پیش‌بینی کند.

اگر اختلال هرمز کوتاه باشد، افزایش قیمت‌ها می‌تواند بیشتر جنبه روانی و موقت داشته باشد. اما اگر ناامنی برای ماه‌ها ادامه پیدا کند، شرکت‌ها، دولت‌ها و مصرف‌کنندگان رفتار خود را تغییر خواهند داد.

شرکت‌ها ذخایر بیشتری نگه می‌دارند، قراردادهای جدید حمل‌ونقل منعقد می‌کنند، مسیرهای جایگزین می‌سازند و به دنبال منابع انرژی متنوع‌تر می‌روند. مصرف‌کنندگان نیز ممکن است مصرف سوخت را کاهش دهند.

در چنین شرایطی، بحران از یک حادثه ژئوپلیتیکی به عاملی برای تغییر ساختار بازار انرژی تبدیل می‌شود.

آینده بازار انرژی بیش از هر چیز به مسیر تحولات سیاسی بستگی دارد.

اگر تنش کاهش پیدا کند و تردد کشتی‌ها به تدریج عادی شود، بخش قابل توجهی از حق بیمه ریسک از قیمت انرژی حذف خواهد شد و بازار می‌تواند آرام‌تر شود.

اگر وضعیت فعلی ادامه پیدا کند، اقتصاد جهان ناچار خواهد شد با یک دوره طولانی‌تر از انرژی و حمل‌ونقل گران‌تر کنار بیاید. در این حالت، مسئله اصلی دیگر یک جهش ناگهانی قیمت نیست، بلکه فرسایش تدریجی قدرت خرید و افزایش هزینه تولید خواهد بود.

اما اگر درگیری تشدید شود و زیرساخت‌های بیشتری درگیر شوند، خطر یک شوک واقعی عرضه افزایش خواهد یافت؛ شوکی که می‌تواند هم‌زمان رشد اقتصادی را تضعیف و تورم را تشدید کند.

هرمز؛ بیش از یک تنگه

بحران هرمز در نهایت یک واقعیت مهم را به اقتصاد جهان یادآوری کرده است: جهانی‌شدن تجارت به معنای حذف ریسک‌های ژئوپلیتیکی نیست.

برعکس، هرچه زنجیره‌های تأمین جهانی پیچیده‌تر شده‌اند، اهمیت گلوگاه‌هایی مانند هرمز نیز بیشتر شده است. اختلال در یک آبراه می‌تواند بر قیمت انرژی در آسیا، هزینه حمل‌ونقل در اروپا و تورم در آمریکا اثر بگذارد.

به همین دلیل، پرسش اصلی دیگر این نیست که «آیا هرمز بسته می‌شود یا نه؟» پرسش مهم‌تر این است که جهان تا چه اندازه می‌تواند در برابر ناامن شدن یک مسیر حیاتی انرژی دوام بیاورد؟

شاید مهم‌ترین پیام بحران فعلی همین باشد: امنیت انرژی دیگر فقط به میزان نفت و گاز موجود در جهان وابسته نیست؛ به این هم بستگی دارد که آیا این انرژی می‌تواند با امنیت، هزینه قابل‌قبول و بدون وقفه به مصرف‌کننده برسد یا نه.

و تنگه هرمز دقیقاً در نقطه‌ای قرار گرفته که این سه مسئله ــ امنیت، هزینه و دسترسی ــ به یکدیگر گره خورده‌اند.

از این منظر، «شوک هرمز» صرفاً بحران نفت نیست؛ آزمونی برای تاب‌آوری اقتصاد جهانی در برابر ژئوپلیتیک است.

کد مطلب 6918828

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha